ابراهيم اصلاح عربانى
280
كتاب گيلان ( فارسى )
اين هفته در سلطنت دخلى نكرد و كل امور با يوسف شاه نقطوى بود . پس از چند روز كه قران منتفى شد يوسف را از تخت سلطنت به زير كشيده روى تخته اعدام نشانيدند . پس از اين واقعه عده زياد از نقطويان را دستگير كرده به قتل رسانيدند . در ميان آنان افراد مشهورى نظير مير احمد كاشى ، مولانا ، سليمان طبيب ساوجى درويش كمالى و ترابى وجود داشتند . مير احمد كاشى و جمعى ديگر از بزرگان را شاه عباس شخصا به قتل رسانيد . بزرگان نقطوى كه زندگى خود را در خطر مىديدند از ايران به سوى هند فرار كردند و به دربار جلال الدين محمد اكبر پادشاه هند پناه بردند . مؤلف كتاب نقطويان يا پسيخانيان در اين زمينه مىنويسد : « آزادى بىمانند مردم در هندوستان از يكسو و سختگيرى پادشاهان صفوى در كار دين از سوى ديگر بسيارى از پيروان دينهاى گوناگون و تهمتزدگان را نيز به هندوستان رهنمون شد . . . عشق به فرارسانيدن دين و بيم جان ، نقطويان را نيز به هند راهبر شد و ايشان در آن سرزمين نهتنها آشكارا و آزادانه مردم را به دين نو خويش فراخواندند بلكه با مردان ديگرى كه پيرامون اكبر در آزادى دين و آوردن دين نو مىكوشيدند همرأى و همداستان شدند . از آنان بزرگترين كسىكه به دربار اكبر راه يافت شريف آملى است . وى در پيشگاه اين پادشاه با پيروان دينهاى ديگر به گفتگو درآمد و بر همه ايشان پيروز شد و اكبر او را بر بزرگترين كارهاى كشورى گماشت . شريف آملى براى برانگيختن اكبر به آوردن دين نو از نوشتههاى محمود پسيخانى گواه مىآورد . . . » « 42 » . در زمان شاه عباس ، گيلان آزادى و استقلال و خودمختارى خويش را از دست داد و پس از كشتوكشتار پسيخانيان در نقاط مختلف ، پيروان اين آئين در گيلان نيز از ظاهر ساختن افكار و عقايد خويش دست كشيدند و گذشت زمان خاطره محمود پسيخانى را از يادها سترد و مردم گيلان آئين پسيخانى را فراموش كردند . شيخيه و بابيه پس از آئين پسيخانى از ميان فرقى كه در گيلان پيروانى پيدا كردند دو فرقهء جديد يعنى شيخيه و بابيه قابل ذكر هستند كه مىبايست به آنها اشاره شود . رواج عقايد شيخيه در گيلان به علت توجه و اعتقادى بود كه گيلانيان به سيد كاظم رشتى يكى از علماى بزرگ اواسط قرن 13 هجرى داشتند . سيد كاظم بن قاسم حسينى رشتى گيلانى حائرى به سال 1212 هجرى در رشت ديده به جهان گشود . « اجداد او از سادات حسينى مدينه بودند و دو نسل بود كه ايرانى شده بودند . جدش سيد احمد به علت شيوع طاعون از مدينه گريخت و به رشت رفت . » « 43 » سيد كاظم رشتى پس از تحصيل مقدمات در رشت چون آوازه شهرت شيخ احمد احسائى به گوشش رسيده بود موطن خود را ترك كرده به يزد رفت و به شيخ احمد پيوست . پس از چندى در صف مقدم شاگردان برجستهء شيخ قرار گرفت و مورد توجه استاد واقع گرديد . استاد او شيخ احمد احسائى از علماى بزرگ شيعه بود كه تأليفات زيادى در فلسفه و كلام و فقه و تفسير و ادبيات عرب دارد و اغلب آنها به زبان عربى است . تعداد آثار او را 90 جلد نوشتهاند . وى پايهگذار فرقه شيخيه است . « اساس اين مذهب مبنى بر امتزاج تعبيرات فلسفى قديم متأثر از آثار سهروردى با اخبار آل محمد ( ص ) است . » « 44 » براساس آنچه محققان و مؤلفان كتب فرق اسلامى از جمله مؤلف « هفتاد و دو ملت » و « فرهنگ فرق اسلامى » مىنويسند : « شيخيه اصول دين را منحصر در چهار اصل : توحيد ، نبوت ، امامت و ركن رابع مىدانند . به عقيدهء ايشان ركن چهارم دين شناختن شيعهء كامل است كه همان مبلغ و ناطق اول باشد و او واسطه در بين شيعيان و امام غايب است و احكام را بلاواسطه از امام مىگيرد و به ديگران مىرساند . ولى مشايخ شيخيه با غير اهل اين طايفه مىگويند : مقصود از ركن رابع تولى و تبرى است يعنى دوست داشتن ائمه معصومين و دورى جستن از دشمنان ايشان است . دربارهء معاد و عدل گويند : اعتقاد به اين دو اصل لغو و غير محتاج اليه است ، چه اعتقاد به خدا و رسول ضرورتا مستلزم اعتقاد به قرآن و ما فى الكتاب است و از جمله عدل و معاد است . عدل يكى از صفات ثبوتى خداوند است ، اگر ما آن را بپذيريم چرا ساير صفات ثبوتيه از قبيل : علم ، قدرت ، حكمت و غيره از اصول دين نباشد . . . شيخيه گويند : كه معاد جسمانى وجود ندارد و بعد از انحلال جسم ، عنصرى كه باقى مىماند جسم لطيفى است كه به اصطلاح ايشان جسم هورقليايى است . هورقليا كه ظاهرا كلمه سريانى است ، همان قالب مثالى مىباشد كه اصطلاحات فلسفى شيخ احمد احسائى است . وى مىگويد : آدمى را دو جسم است ، يكى مركب از عناصر زمانى كه به منزله اعراض جسم حقيقى است و آن مانند جامهاى است كه انسان آن را مىپوشد و از تن بيرون مىآورد و آنچه پس از مرگ مىپوسد و از ميان مىرود همين جسم است . ديگر سرشتى است كه آدمى از آن آفريده شده و زمانى نيست و از عالم هورقليا است و در گور او باقى خواهد ماند و آنچه آدمى در روز رستاخيز به هيئت آن زنده خواهد شد همين جسم مثالى است و ثواب و عقاب اخروى مربوط به همين جسم مىباشد . » « 45 » شيخ احمد احسائى در تعبير و تفسير اصول دين با متشرعه اختلاف نظر داشت به ويژه در مورد معاد عقايدى ابراز كرد كه موجب تكفير او شد . او مىگفت : « انسان را دو جسم است : يكى جسم مركب از عناصر زمانى ، كه به منزلهء اعراض جسم حقيقى است و مانند جامهء آن است و آنچه پس از مرگ مىپوسد و از ميان مىرود همين جسم است و ديگرى جسمى است كه زمانى نيست و از عالم هورقليا است و نسبت آن به جسم اول مانند شيشهاى است كه
--> ( 42 ) . نقطويان يا پسيخانيان ، دكتر صادق كيا ، انجمن ايرانويج ، تهران 1320 ، صفحه 9 و 10 . ( 43 ) . فرهنگ فرق اسلامى ، دكتر محمد جواد مشكور ، بنياد پژوهشهاى اسلامى ، مشهد 1368 ، صفحهء 266 . ( 44 ) . همان كتاب ، همان صفحه . ( 45 ) . نگاه كنيد به فرهنگ فرق اسلامى تأليف دكتر محمد جواد مشكور و هفتاد و دو ملت نگارش ميرزا آقا خان كرمانى .